* یکی از بچه ها پرسیده تو همیشه اینقد علاقه به کفش داری یا تازه اینجوری شدی! (ب نظر خودمم دگ گندشو در آوردم)

اتفاقا برای خودمم عجیبه که چرا اینجوری شدم، خیلی وقتا یکی از سرگرمیامم سرچ کردن وسایل مختلف و دیدن طرح ها و قیمتاشونه! بیشتر اوقات نیتی برای خرید ندارم و فقط از روی کنجکاوی نگاه میکنم! فک کنم دگ وقتشه که بیخیال این داستان بشم! یجوری از حد تعادل خارج شده و افراطی پیش میره!

* جواب آزمایشای مامانو نگاه کردم، به خودم گفتم خدا رحم کرده ک مامانم و خودمو با کباب و غذاهای اینجوری به کشتن ندادم! چقد غذای بیرون و این چیزا برای سلامتی مضره واقعا، جواب این دورشو با دوره قبل مقایسه کردم و واقعا ترسیدم ...

چقد احمق بودم ک اینقد کباب و جوجه میخریدم! البته من براش جوجه میگرفتم که چربی و کلسترول و این چیزاش خیلی کمتره اما خودش کباب کباب میکرد!

منم مقصر نیستم، وقتی هیچکس کمکی نمیکنه، همه چی افتاده رو دوش من! نظافت، خرید، مراقبت از مامان، پیاده روی ببرش، داروهاشو بده، میوه بشور! نون بخر، حمالی کن! آشپزی کن!

دگ منم خیلی وقتا دگ توان آشپزی نداشتم و از بیرون سفارش میدادم! نمیشه که من عمر و جوونیمو فدا کنم و بقیه بخورن و بخوابن و به فکر زندگی خودشون باشن!

قبلا ماهی ۱۲ ۱۳ بار یا حتی بیشتر از بیرون غذا میگرفتم اما الان نهایتا ۲ ۳ بار میگیرم!

همین الانم همه چی پای خودمه اما زحمتشو به جون خریدم و خودم آشپزی میکنم ...