۳۰۵
به طرز عجیبی زده بود به سرم که فردا شب برم اون شهری که خونه داریم و ظهر دوشنبه برگردم تهران! (حتی بلیتم انتخاب کردم)
منتها مامانم گفت میری چیکار کنی, گفتم یه سر بزنم و برگردم! گفت ولش کن ...
دخترخالم دیشب اومده ایران و خالم فعلا سرش گرمه و احتمالا وقتی برای مامانم نداره, خواهرمم که کلا نمیشه روش حساب کرد, خودمم ۳شنبه امتحان دارم, حالا ک دنبالم نذاشتن و چیز واجبی نیست! میشه بعدا هم بهش فکر کرد ...
ولی تو اردیبهشت حتما یه سر میرم و میام ...
+ نوشته شده در شنبه سی ام فروردین ۱۴۰۴ ساعت 20:0
توسط بیگناه
|