۹۹
* از ساعت ۹ دارم میخونم, البته استراحتم داشتم! دگ توان و کششی برای خوندن ندارم, ساعت پنج امتحان دارم, در طول ترم همیشه خوندم, هر چی بادا باد!
* بدجور زده به سرم که برم به خونمون (یه شهر دگ) سر بزنم, البته کلیدشو سپردم به یه آدم معتمد که گاهی اونجا بره! نمیدونم ضرورتی داره که خودمو آلاخون والاخون جاده کنم, مادرمم باید تنها بذارم, اگه یه شبم اونجا بمونم حدودای ۳ تومن خرجم میشه که فقط برم و برگردم! خستگی جاده و خطرات احتمالیش هم که جای خود داره, به نظرم اشتباهه تا اونجا برم, باید یکم خودمو کنترل کنم! بهرحال اون آشنامون هست, وسیله ارزشمندیم تو خونه نیست جز وسایل اولیه زندگی! فک کنم مخم تاب پیدا کرده! البته واقعیتش از سر لجبازی با اون همسایه میخوام تا اونجا برم!! یکم قهوه ایشش کنم و برگردم! اما به زحمتش نمیارزه!
* حدودای ۴ میرم بیرون و احتمالا ده برگردم خونه! قشنگ پوستم کندست!