۵۳
امروز رفته بودم یه کلینیک زیبایی! تو خیابون روبروی ساختمون یچیزی شبیه خون ریخته بود, صحنه رو ک دیدم شوکه شدم! خیلی حجم و وسعت خون (البته اگه خون بوده باشه) زیاد بود!
کلینیک طبقه پنجم بود, زنگ زدم و درو باز کردن! یه موجودات عجیب غریبی اونجا بودن که نگم براتون! دخترایی که اونجا کار میکردن انگار از یه سیاره دگ اومده بودن! پوستای سیاه, صورتای تزریقی و ورم کرده, دماغای عجیب, لباسای عجیبتر!
یچیزی شبیه گان پوشیده بودن (گان پشتش بازه) بعد اینا زیر گان فقط لباس زیر پوشیده بودن! از این همه راحتی ترسیده بودم!
حتی مشتریاشم یجوری بودن ک انگار از یه زمان دگ اومده بودن! فک کنم زامبیا اونجا رفت و آمد داشتن و برای تسخیر بشریت نقشه میکشیدن! (یکم تخیلی شد)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 14:12
توسط بیگناه
|