دیروز حدودای ساعت چهار رفتم بیرون, ورزشمو کردم و ساعت هفت دیگه آماده رفتن به خونه بودم, یهو از شانس بدم همون پسره که چند ماه پیش یه مدت باهاش پیاده روی میرفتمو دیدم!!

گیر داده بود باهام بیا!! گفتم من الان ورزشم تموم شده و خستم, میخوام برگردم خوونه!! همینجوری اصرار کرد که باید بیای!! خلاصه ساعت ده و خورده ایی با عضلات و کمر گرفته برگشتم خوونه :|||

حالا من دیروز کلا قصد نداشتم برم ورزش اما از همه روزا بیشتر ورزش کردم!!

مرتیکه احمق کلی وقتمو گرفت و از کارام عقبم انداخت ...