یکی از کابوسای بچگیم بود ، خیلی قیافه هاشون ترسناک بوود خصوصا مادربزرگه و هاپوکومار ، الانم یادشون میوفتم یه وحشت خاصی تو وجودم میاد، دو تا جوجه بودن از اونا هم خوشم نمیومد ، جوجه سوم ک اومد اسمش نبات بود ، فقط اونو دوس داشتم یه جوری مهربون بود :)