اون زمان لباس فروشی داشتم طرف میومد لباس قیمت کنه با دو تا شلوار و یه جفت کفش از مغازه میرفت بیرون ، اینقد حرفه ایی بودم گاهی خودم تعجب میکردم ک این همه زبون بازی از کجا اومده تو وجودم ! 

البته خیلی مودبانه و صادقانه با مشتری حرف میزدم و اکثرا از ادب و احترامم تعریف میکردن و میرفتن ...

ولی دردسرای خودشو داشت ، همیشه استرس اجاره مغازه رو داشتم تو خرید جنس باید دقت میکردی چون ممکن بود کلا فروش نره و رو دستت بمونه ، انتخاب سایزای مناسب برای خریدن ، رنگبندی ، ست کردن ، تنوع جنس و خیلی چیزا ، خصوصا ویترن زدن ک یکی از دغدغه هام بود ...

مشتریا هم اکثرا در اصطلاح لباس فروشا ناسایز بودن یعنی یارو پاهاش لاغر بود و شکم بزرگ داشت ، یکی شکم نداشت و پاهاش بزرگ بود ، یکی اینقد لاغر بود کلا هیچی سایزش نمیشد ، یکی قدش بلند بود و اونم لباس قشنگ رو تنش نمینشست خلاصه اینم دردسر بود ، یکی ورزشکار بود و شونه هاش پهن بود !

هنر میخواست بتونی لباساتو ب این طیف از آدمای ناسایز بفروشی ، خیلی سختتر از اونیه ک فکرشو کنید ! محدودیتا خیلی زیاد تو جنس و آدم خوش هیکلم کم بود ، باید یه جوری اوضاعو جم و جور میکردم ک ورشکست نشم ...

خدا رو شکر سود داشت برام ، سال سوم خواستم تمدید کنم طرف اجارشو خیلی کشید بالا و بیخیالش شدم ، کلا یه جوری از اینکار زده شدم و ولش کردم الانم پشیمونم نیستم چون فکرای جدید دارم ...

لباس زنونه فروشی بزنم شاید بیشتر فروش کنم ولی حوصله چک و چونه زدن با زنها و دخترا رو ندارم ، زنونه فروشی با مردونه فروشی خیلی فرق داره اون کلا یه بحث جداست ولی برای من مردونه فروشی بهتره ...