تو خوونه منتظرش بودم، زنگ زد گفت رسیدم و منم از تو پنجره نگاش کردم که ماشینشو پارک کرده و داره میاد تو ساختمون!! رفتم دستامو بشورم و در خونه رو باز کردم تا وقتی میرسه پشت در نمونه!! 

یهو صدای جیغ یه زنه رو شنیدم، بدو بدو رفتم ببینم چی شده!! میشنیدم که یه زن داره با دوستم دعوا میکنه!! نمیدونم سر چی دعوا میکردن اما انگار بخاطر این مسئله بود که چرا دوستم پیش من اومده!! یعنی اینجوری حس کردم و مطمئن نبودم!! جر و بحثشون تموم شد و دوستم اومد پیشم تا رسید تو خوونه شوهرش از راه رسید، انگار تعقیبش کرده بود!! پشمام ریخته بود و دنبال راهی بودم که از خوونه فرار کنم!! راه فراری نبود چون جایی نمیشد رفت!! اون رفت پایین و تو پارکینگ شوهرش باهاش دعوا میکرد، منم نمیدونم چجوری تونستم از ساختمون بزنم بیرون و در برم!! 

خلاصه خواب ترسناکی بود!! خیلی واقعی ب نظر میرسید!! 

تو زندگیت تنها باشی و هیچکس پیشت نباشه بعد این خوابا رو ببینی آخه؟! 😞