بیقرار
خیلی سال قبل ک دانشجو بودم ، یه درس عمومی داشتیم ک بچه های رشته های دیگه هم با ما برش داشته بودن ، یه دختر توشون بود ک خیلی خوب بود و فک کنم تو دانشکده هم خاطرخواه زیاد داشت ولی ب نظرم یکم شیطون بود!
همیشه یه جوره خاصی و با خنده بهم نگاه میکرد منم خجالت میکشیدم و سرمو پایین مینداختم :/
آخرای اسفند بود و دانشگاه تق و لق ، داشتم از پله ها پایین میومدم ، یهو یکی گفت اینه ؟؟؟
دیدم اون دختره کنار دوستشه و با همون لبخند همیشگی داره نگام میکنه ! رفتم تو یه کلاس خالی نشستم و به دخیم زنگ زدم ، اون زمان وفادار و تکپر بودم :/
پنج دقیقه بعد اون دختره اومد تو کلاس ، انگار اومده بود باهام حرف بزنه ولی وقتی دید با گوشی حرف میزنم و میخندم کلا قیافش از این رو ب اون رو شد ، اصلا پُکید ! هنوز صورتش جلوی چشممه ک چ قد ناراحت شد و رفت ...
بعد از اون هر بار میدیدم بهم نگاه میکرد ولی از لبخند خبری نبود ، حداقل ده سال گذشته ولی امشب یادش افتادم یعنی ممکن اونم یاد من بیوفته !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۷ ساعت 2:12
توسط بیگناه
|