ضد حال
دو سه سال پیش دوستم میخواست بیاد پیشم، وقتی رسید بهم زنگ زد، منم از تو پنجره نگاش میکردم تا بیاد تو، بیرون ماشین ایستاده بود و داشت با ریموت بازی میکرد، احتمال دادم که باتری تموم کرده و کار نمیکنه، همش سوار میشد و پیاده میشد ...
پیاده میشد با انگشت آروم میزد به در ماشین، انگار داره ماشینو قلقلک میده 😂😂😂
نمیدونم هدفش از قلقلک دادن چی بود اما بعد از ۲ ۳ دقیقه اومد بالا، بهش گفتم چی شد، گفت دراش بسته نشد!! گفتم خب چرا نذاشتی پارکینگ!! گفت حوصله نداشتم، گفتم بیا باهم بریم و اونم گفت حوصله نداره و میخواد زود برگرده!!
من از تو پنجره نگاه میکردم که مبادا ماشینشو خالی کنن و بدزدن، جالبه قفل فرمونم نداشت و همینجوری اومده بود تو خوونه ...
ماشینش کارتخور بود و راحت نمیشد دزدیدش اما مثه اسکولا یک ساعت و نیم جلوی پنجره میرفتیم و میومدیم که مبادا اتفاقی بیوفته ولی تو پارکینگ گذاشتنش همش کار ۵ دقیقه بود :|||
از شانس ما یه پراید مشکوک با ۳ تا پسر نزدیک ماشینه پارک کرده بودن، خلاصه قرار اونروزمون اینجوری گذشت :|