یه روز ظهر پیاده برمیگشتم خوونه که مقابل نونوایی یه پژو سفید با شیشه های دودی پارک کرده بود، یه نگاه انداختم و رفتم ...

چند متر جلوتر دوباره همون پژو رو دیدم، بهش شک کردم و رفتم! دوباره دیدم که افتاده دنبالم! سرخیابون وایسادم و نگاش کردم، میخواستم برم سراغش که از بریدگی دور زد و رفت، نگاش که کردم دیدم رفته اون سمت و چند متر پایینتر وایساده!! 

بیخیال شدم و رفتم تو کوچه، یکم نگذشته بود که دیدم اومده سرکوچه وایساده :||| 

رفتم سمتش که گازشو گرفت و رفت :|