تو سوئیتمون منو یه رستوران بود، به عکساش که نگاه میکردیم دهنمون آب میوفتاد خلاصه تصمیم گرفتیم شام بریم اون رستورانه ...

منم خسته و کوفته با چشمای نیمه باز لباس پوشیدم (۲۶ ساعت بود نخوابیده بودم) و رفتیم دنبال اون رستورانه بگردیم، آدرسشو رفتیم اما رستورانی پیدا نکردیم، یه مغازه کبابی بود به جینگول گفتم اول بریم یه آبمیوه بخوریم بعد بیاییم اینجا کباب میخوریم اونم گفت باشه...

تو راه همش چشمون دنبال رستوران بود اما خبری نبود، بعد حدود نیم ساعت برگشتیم در همون کبابیه، درو باز کردم یه مغازه تقریبا کوچیک بود که  یکیشون گفت طبقه بالا بفرمایید، ما هم رفتیم بالا و سه تا میز داشت کلا، کسیم نبود و خودمون نشستیم یهو چشم افتاد به منو !!! همون منوی تو سوئیت بود !!! کبابیه سرکوچه سوئیت بود و ما این همه دنبالش میگشتیم، جالبه با اینکه کسی اونجا غذا نمیخورد اما تلفنشون هر لحظه زنگ میخورد و سفارش میگرفتین، خیلی سرشون شلوغ بود و غذاشونم عالی بوود، ما هم دوبار رفتیم اونجا 😋

عکس

عکس

خیلی حال عکس گرفتن نبود وگرنه میشد عکسای بهتری گرفت 😓