* امروزم واقعا هدر رفت، همشم تقصیر علی بود ..‌.

یک و خورده ایی اومده خونمون تا ۶ اینجا بود!!

خواستم حموم برم و بعدش کلینیک اما گفتم ممکن سرما بخورم و نرفتم!! چون خیلی دیر شده بود ...

باید یه لوازم الکتریکی فروشی میرفتم ک اونم نرفتم ...

یه داروخونه باید میرفتم ک کلا یادم رفت! قرص مامانم تموم شده بود و امشب بهش ندادم ...

البته قرص ضدافسردگیش بود، دوز صبحشو خورده و حالا خیلی چیز اورژانسی نیست وگرنه الان میرفتم براش میخریدم!

باید زبان میخوندم ک اونم توانش از بین رفت ...

نمیدونم باورتون شه یا نه اما ساعت ۷ دوباره بهم زنگ زده!! میگه حرف بزن!! یک ساعتم با موبایل حرف زدیم!! مردک کاملا رد داده!! ۴ ۵ ساعت پیش هم بودیم دگ چرا زنگ میزنی دوباره ؟؟؟؟

آدم مزاحم اینجوری زندگیتو خراب میکنه ...

* دوباره خبر جنگ و این چیزا داغ شده، من ک واقعا توانشو ندارم!!!

* رابطه چند ساله رو مدتهاست ک از دست دادم، هنوزم عاشقشم اما دگ توان تحملشو ندارم! به غراش آلرژی دارم یعنی کافیه دهنشو باز کنه و نق بزنه تا بهش فحش بدم!! اونم دگ تحمل منو نداره!! تنها موندم اما راضیم چون حداقل نق نق نمیشنوم و رو مخم پتک نمیکوبه!!