۸۳۶
* امروزم واقعا هدر رفت، همشم تقصیر علی بود ...
یک و خورده ایی اومده خونمون تا ۶ اینجا بود!!
خواستم حموم برم و بعدش کلینیک اما گفتم ممکن سرما بخورم و نرفتم!! چون خیلی دیر شده بود ...
باید یه لوازم الکتریکی فروشی میرفتم ک اونم نرفتم ...
یه داروخونه باید میرفتم ک کلا یادم رفت! قرص مامانم تموم شده بود و امشب بهش ندادم ...
البته قرص ضدافسردگیش بود، دوز صبحشو خورده و حالا خیلی چیز اورژانسی نیست وگرنه الان میرفتم براش میخریدم!
باید زبان میخوندم ک اونم توانش از بین رفت ...
نمیدونم باورتون شه یا نه اما ساعت ۷ دوباره بهم زنگ زده!! میگه حرف بزن!! یک ساعتم با موبایل حرف زدیم!! مردک کاملا رد داده!! ۴ ۵ ساعت پیش هم بودیم دگ چرا زنگ میزنی دوباره ؟؟؟؟
آدم مزاحم اینجوری زندگیتو خراب میکنه ...
* دوباره خبر جنگ و این چیزا داغ شده، من ک واقعا توانشو ندارم!!!
* رابطه چند ساله رو مدتهاست ک از دست دادم، هنوزم عاشقشم اما دگ توان تحملشو ندارم! به غراش آلرژی دارم یعنی کافیه دهنشو باز کنه و نق بزنه تا بهش فحش بدم!! اونم دگ تحمل منو نداره!! تنها موندم اما راضیم چون حداقل نق نق نمیشنوم و رو مخم پتک نمیکوبه!!