* آرایشگر میخواد ازدواج کنه! خونواده دختر گفتن ۷۳ تا سکه مهر کن!

منم گفتم زیر بار نرو، دخترا قاطی پاتیشون زیاده و حتی برای انتقام هم ک شده برات دردسر درست میکنن!

گفت همه چی که پای منه، دگ چرا اینقد اصرار به مهریه بالا دارن؟! گفتم شما هم کوتاه نیا و عقب نشینی نکن!

البته الان از حرفام پشیمونم، زندگی و انتخاب بقیه ب من چه ربطی داره؟! واقعا نباید دخالت میکردم ...

البته خودشم مردد بود در مورد مهریه، میگفت شاید ازدواجمون بهم بخوره ...

* میخواستم شلغم آبپز کنم ک زنگ خونمون به صدا در اومد! یه کاسه الویه برامون آوردن ...

اولش خوشم نیومد از کارشون اما دیدم خیلی کم سُس و کم نمکه! رفتم نون ساندویچی خریدم و شاممون اینجوری گذشت ...